تبلیغات
دلســــــوخته
تاریخ : پنجشنبه 5 تیر 1393 | 01:43 ب.ظ | نویسنده : محمد
تاریخ : یکشنبه 1 تیر 1393 | 12:50 ب.ظ | نویسنده : محمد
تاریخ : جمعه 30 خرداد 1393 | 01:45 ب.ظ | نویسنده : محمد



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 10:26 ق.ظ | نویسنده : محمد
- میتونی خودتو خر کنی ... داغون کنی ... بدبخت کنی ... اما نمی تونی خودتو بغل کنی ... آروم کنی ... از تنهایی دربیاری

2- قیافه ساقه طلایی یه جوریه که انگار زیر دست ناپدری بزرگ شده!

3- کسی که هدفون رو اختراع کرد احتمالا قصدش نشنیدن صدای دیگران بوده، بعد گفته حالا یه آهنگی هم پخش شه بد نیس.

4- تاکیدی که یه عده موقع عکس گرفتن روی بازوهاشون دارن، هیتلر تو جنگ جهانی دوم روی سیبیلاش نداشت!

برای دیدن ادامه مطلب کلیک کنید

طبقه بندی: طنز،

تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 07:42 ب.ظ | نویسنده : محمد
"مرد" که باشی ...
نه چهره ی زیبا میخواهی ،
نه اندام برجسته !

بلکه یک قلب می خـــــواهی که فقط و فقط برای تو باشد ...




طبقه بندی: درس مردونگی، مطلب درمورد تنهایی،

تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 07:25 ب.ظ | نویسنده : محمد

چقدر دیر فهمیدم . . .

که مخاطب "خاص" من متعلق به "عام" بود . . .

مثل فندکی که سیگار " چندین نفر " را روشن میکند . . .



طبقه بندی: مطلب درمورد دلشکستگی،

تاریخ : شنبه 21 دی 1392 | 09:42 ب.ظ | نویسنده : محمد
خانم ﻣﻌﻠﻢ : ﺳﻪ ﺗﺎ پرﻧﺪﻩ ﻫﺴﺖ ; ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﯿﺮ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ؟
محمد : ﻫﯿﭽﯽ !
ﻣﻌﻠﻢ : ﭼﺮﺍ ؟
محمد : ﺑﻘﯿﻪ میپرﻥ ﺩﯾﮕﻪ !
ﻣﻌﻠﻢ : 2 ﺗﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮﺕ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪ !

ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﯾﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺑﺴﺎﺯﯾﺪ ...

محمد : ﺳﻪ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ ; ﯾﮑﯽ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﻪ ; ﯾﮑﯽ ﮔﺎﺯ ﻣﯿﺰﻧﻪ ; ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺩﻫﻨﺶ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻩ . ﮐﺪﻭﻡ ﺷﻮﻫﺮ ﺩﺍﺭﻩ ؟
ﻣﻌﻠﻢ ﺳﺮﺥ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﻭﻧﯿﮑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﺩﻫﻨﺶ !
محمد : ﻧﻪ , ﺍﻭﻧﯿﮑﻪ ﺣﻠﻘﻪ ﺩﺳﺘﺸﻪ
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮﺕ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣد..



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : شنبه 21 دی 1392 | 09:41 ب.ظ | نویسنده : محمد
عاشق اون لحظه م که دوست دخترت داره گریه میکنه؛
میاریش تو بغلت،
دست میکنی تو موهاش،
اون دستتم دور کمرش.
آروم بهش میگی غصه نخور، بیا اینو بخور.........
خیلی بی تربیتین
منظورش لیوان آب بوده؛ کنارشون رو میز



طبقه بندی: طنز،

تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 07:54 ب.ظ | نویسنده : محمد
شراب هم به مستی ام حسادت می کند

آنگاه که خمار یک لحظه

دیدن تو می شوم . . .



طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 07:50 ب.ظ | نویسنده : محمد
 




 
ببیـن

 
مـن هم

 
مـثل خــیلی از عـاشـق ها

 
از تـو یـادگاری دارم

 
ولـی

 
یـادگاری مـن

 
با بـقیه فـرق دارد

 
یـادگاری مـن

 
از تـو

 
سیـنه ای پـُـر از درد اسـت ...






طبقه بندی: مطلب درموردشکست عشقی،

تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 07:45 ب.ظ | نویسنده : محمد

روزهای بدی در زندگی آدم می رسد

 
که هیچ کسی حتی نمی پرسد:

 "
خوبی ؟ "

 
برای چنین روزهای بدی

 
نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری

به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی


 
و نامش چه زیباست ...

 
خــــدا ...




طبقه بندی: مطلب درمورد تنهایی،

تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 07:22 ب.ظ | نویسنده : محمد

دانشجویی به استادش گفت:

استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید !



تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 06:55 ب.ظ | نویسنده : محمد
وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من آغاز کردم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن


تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 06:51 ب.ظ | نویسنده : محمد
دلم تنگ شده . . .

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزاندمشان . . .

برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم . . .

حتی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خیلی دبر شناختمشان . . . !

برای بی خیالی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش . . .

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم . . .

و برای خودم که حالا دیگر خیلی عوض شده ام !

دلم تنگ شده. . .



طبقه بندی: مطلب درمورد بی کسی،

تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 06:49 ب.ظ | نویسنده : محمد
دنیا را بد ساخته اند …

کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد …

کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری …

 اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد …

 به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید …

عجب رسمی دارد زمانه...




تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...