تبلیغات
دلســــــوخته - مطالب مطلب درمورد عاشقانه
تاریخ : پنجشنبه 14 آذر 1392 | 06:54 ب.ظ | نویسنده : محمد
شراب هم به مستی ام حسادت می کند

آنگاه که خمار یک لحظه

دیدن تو می شوم . . .



طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : جمعه 13 اردیبهشت 1392 | 12:13 ب.ظ | نویسنده : محمد

نمیدانم چراچشمانم گاهی بی اختیارخیس میشوند

میگویندحساسیت فصلیست

 آری‌من به فصل فصل این دنیای بیتوحساسم




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : پنجشنبه 24 اسفند 1391 | 01:32 ب.ظ | نویسنده : محمد

متن عاشقانه از تو میگذرم - www.TakPayamak.com

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،
از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،
نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم .
از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،
این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست !
میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،
میروم تا روزی پشیمان شوی ،حیف
احساسات عاشقانه ام بود ،
میروم تا با کسی دیگر همنشین شوی
از تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،
هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم . . .
نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،
حالا آنقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت. . .
تو لیاقت مرا نداری ، از تو میگذرم تو ارزشی برایم نداری . . .
کارت شده بود دلشکستن و
بی وفایی ،
روز و شب من این شده بود که از تو سوال کنم کجایی ؟؟
چرا پاسخی به
دل گرفته ام نمیدهی ،
چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمیگیری ؟
فکر کرده ای کیستی ، برو با همان عاشقان سینه چاکت ،
برو که تو با یک نفر راضی نیستی !
از تو میگذرم بی آنکه تو را ببینم ،
محال است دیگر برگردم ، حتی اگر از
غم و غصه بمیرم . . .
از تو میگذرم و بی خیالت میشوم ،
شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوم
اشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،
تا هر چه دلت خواست با دلش بازی کنی ،
میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کنی . . .
از تو میگذرم بی آنکه لحظه ای برگردم و تو را ببینم ،
یک روز بیا تا حساب تمام بی محبتهایت را از قلب شکسته ام برایت بگیرم . . .


 




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : محمد

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربیست Www.bahar22.com



بی تو این عشق غریب است، بهارم! برگرد

این همه فاصله آید به چه کارم؟ برگرد

آسمان خسته تر از من، وَ من از رفتن تو

پُرم از ابر، که همواره ببارم، برگرد

سهمم از شعر، فقط گریه شده، ماه ِغزل!

ها...دگر خاطره از خنده ندارم، برگرد

صبر بارانی من را که خزان دزدیده ست

قدر این پنجره من تاب نیارم، برگرد

من ِققنوس صفت سوختم از تنهایی

تا کجا شعله به دفتر بنگارم؟ برگرد

بی تو اینجا قفسی تنگتر از خاطره هاست

بی تو این عشق غریب است، بهارم! برگرد


 




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : محمد


همه شب نماز خواندن،همه روز روزه گرفتـن

هـمـه سالــه از پـی حـج، سفــر حجـاز کـردن

زمدینــه تا بـه کعبــه، سـر و پـا بـرهنــه رفتـن

دو لـب از بـرای لبیکــ بـه گفتــه بـاز کـردن

شب جمعـه هـا نخفتـن ، به خــدای راز گفتـن

ز وجــود بـی نیــازش، طلـب نیـــاز کــردن

به مساجـد و معابـد، همه اعتکاف کردن

ز ملاهـی و مناهی، همـه احتـراز کردن

به خدا قسم که کس را، ثمر آنقدر نبخشد

که به روی مستمندی ، در بسته باز کردن..





طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 11:36 ق.ظ | نویسنده : محمد

نگاهت می کنم شاید...هنوزم عاشقم باشی
کجا پَر می کِشی از من...تو که می ترسی تنها شی
نگاهت می کنم شاید...شب از عشق تو زیبا شه
یه چیزی مثل دلتنگی...تو چشمای تو پیدا شه
همین که عشقو می فهمی...همین که با تو هم دردم
نمی شه یا نمی تونم...یه لحظه از تو برگردم
هنوز دستاتو می گیرم...هنوزم بی تو می میرم
اگرچه از تو دل کندم...اگرچه از تو دلگیرم
من و تو تازه گل کردیم...حالا که وقت رفتن نیست
به جز دلواپسی حسی...تو فرداهای بی من نیست
نگاهت می کنم شاید...نتونی بگذری از من
هنوزم با تو خوشبختم...تو اوج عشق و دل کندن




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 11:33 ق.ظ | نویسنده : محمد

عشق پرواز بلندی‌ست مرا پر بدهید

به من اندیشة از مرز فراتر بدهید

من به دنبال دل گمشده‌ای می‌گردم

یك پریدن به من از بال كبوتر بدهید

تا درختان جوان، راه مرا سد نكنند

برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید

یادتان باشد اگر كار به تقسیم كشید

باغ جولان مرا بی‌در و پیكر بدهید

آتش از سینة آن سرو جوان بردارید

شعله‌اش را به درختان تناور بدهید

تا كه یك نسل به یك اصل خیانت نكند

به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید

عشق اگر خواست، نصیحت به شما، گوش كنید

تن برازندة او نیست، به او سر بدهید

دفتر شعر جنون‌بار مرا پاره كنید

یا به یك شاعر دیوانة دیگر بدهید




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 11:31 ق.ظ | نویسنده : محمد

دلم بشکنه حرفی نیست حقیقت رو ازت میخوام

بهم راحت بگو میری حالا که سرده رویاهام

نمیدونم کجا بود که دلت رو دادی دست اون

خودت خورشید شدی بی من؛منم دلتنگی بارون

یه بار فکر منم کن که دلم داغونه داغونه

تو میری عاقبت با اون که دستام خالی میمونه

دلم بشکنه حرفی نیست ولی کاش لایقت باشه

میرم از قلب تو بیرون که عشقش تو دلت جاشه

دلم بشکنه حرفی نیست اگه تو یارو همراشی

ولی میشد بمونی و کمی هم عاشقم باشی

نمیدونم کجا بود که دلت رو دادی دست اون

خودت خورشید شدی بی من منم دلتنگی بارون

همه فکرش شده چشمات گاهی دستاتو میگیره

یه وقت تنهاش نذاری که مثل من میشه میمیره


 




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 11:29 ق.ظ | نویسنده : محمد

پشت این پنجره باران قشنگی ست گلم

حال من حال پریشان قشنگی ست گلم

قبل از آنی که بیایی چه کـــویری بودم ...

زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم

سرنوشت من و تو روز ازل تعیین شد ...

فال ما داخل فنجان قشنگی ست گلم

نوحم از لطف تو بانو ... که تمام عمـــــــرم :

(( راه رفتن توی ‌دالان قشنگی )) ست گلم

من لامذهب بی دین به تــــــــــو ایمان دارم

خیلی این کفر من ایمان قشنگی ست گلم

حاضــــــــــرم بندهء چشمان سیاهت باشم

توی چشمان تو شیطان قشنگی ست گلم

یوسفم ! بوی تو کافی ست مرا ... این دنیا ...

با حضور تو چه کنعان قشنگی ست گلــــــم


 




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : محمد

باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند


 




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1391 | 10:33 ب.ظ | نویسنده : محمد

 

با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم

.

.
.

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام


فقط کمی

تو را کم اورده ام

یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟

حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند

با این همه واژه چه کنم؟

تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟

باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم

باید خوب باشم

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط کمی

بی حوصله ام

آسمان روی سرم سنگینی میکند

روزهایم کش امده

هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم

باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم

روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند

چون

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد

اما شبها..

وای از شبها

هوای آغوشت دیوانه ام میکند

موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند

تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند


کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم

لالایی ها پیشکش

من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام

فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم

آه

و

آه

و بازم آه

خسته شدم از این همه آه

شبها تمام آه ها در سینه منند

ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم

اما حیف که قول داده ام


من خوبم ....من آرامم......

فقط کمی دلواپسم

کاش قول گرفته بودم از تو

برای کسی از ته دل نخندی

می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود

حال و روزش شود این...

تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید

آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد

بیچاره..

...................................................

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم


همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم

تو راحت باش

من خوبم ....من آرامم......


آخر من قول داده ام که آرام باشم

باورت می شود؟ من خوبم




طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : جمعه 27 مرداد 1391 | 05:41 ق.ظ | نویسنده : محمد
مـــن و  تــو بــرای رسیــدن بهـ  هــمـ  هیــچ چیــز کــم نداریـم!!!


بهـ غیــر از یــک "معجــزه"




بــــــآور کـنּ ، خیلی حرفــــ استـ !!!

وفــآدار دستـهآیت بـاشم،

کـهـ یکـبار همـ لمســشآن نکــرده ام!!!


 

 

برای دیدن به ادامــــــــــــه مطلب بــــــــــــــرید

نظـــــــــــــــریـــــــــــــــــــادتــــــــــــــــــون نــــــــــــــــــــــــــره


ادامه مطلب

طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : دوشنبه 19 تیر 1391 | 01:58 ب.ظ | نویسنده : محمد

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم… ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود… اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.

www.farsnaz.com | داستانی زیبا و عاشقانه درباره افراد عاشق

"نظر یادتون نره"


برای دیدن ادامه داستان اینجا کلیک کنید

طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،

تاریخ : جمعه 16 تیر 1391 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : محمد

دلتنگ که میشم

میشینم پای سیستم

گوشیمو میزارم و شروع میکنم به گوش دادن موزیک

چشامو میبنـــدم ، حس ام رو زیر زبونم مزه مزه میكـــنم و ...

راهی میشم توی کوچه های خاطرات

توی هر کوچه که قدم میزارم ، یاد یکی از خاطره هام میافتم

آروم آروم قدمهامو بر میدارم تا مرورشون کنم

اگه این خاطرات نبود

 همین نفسی که به زور بالا میاد ، دیگه بهونه ایی نداشت واسه بالا اومدن    

 


باور کن نمی شه زد به بی خیالی و گفت

اشکال نداره ، دنیا همینه

خیلی جاها ...  خیلی وقت ها ، کم میارم

صدات   تو گوشم زمزمه میشه

                       و نگاهت ، توی ذهنم مجسم 

                                                  ولی من تو رو می خوام
 
                                                                                         
نه خیالت رو ...





طبقه بندی: مطلب درمورد عاشقانه،